خرید بک لینک
ساعت پنج صبح است. من یک مسافر تنها در یک شهر غولپیکر و سرد هستم. صاحبِ خانهای که ازش اتاق اجاره کردهام یک آقای ژاپنی است با موهای فرفری که یک عالمه کتاب ژاپنی خانهاش را فرا گرفته است. اتاق من هم پ

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

یک وجه مشترک بین خودم و ایلان ماسک کشف کردم. اینکه هر دویمان در دوران نوجوانی طرفدار پر و پا قرص کتابهای ایزاک آسیموف بودیم. الآن ایلان ماسک رئیس تسلا هست و دارد به این فکر میکند که به کره مریخ سفینه بفرستد و شهرهای دنیا را با هایپرلوپ به همدیگر وصل کند. و من اینجا از خودم سلفی میگیرم با سیگار برگی که دوستم از کوبا برایم سوغاتی آورده و خاطرات روزانهام را همچنان با همان هیجان و سماجت دوران نوجوانی در دفتر خاطراتم مینویسم.

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

نمیشد اسمش را ویلا گذاشت. یک خانه کوچک بود با نمای زمختی از آجر و ملات گچ و پنجرههای زنگ زده. جلوی ساختمان باغ نسبتا کوچکی بود با نهالهای تازه کاشته شده. به همراه جی جی و سین سین به آنجا رفتیم. جی

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

یکی از بهترین جاهای تهران احتمالا خیابان میرزای شیرازی است. این را لیلی به من گفت وقتی که داشتیم پیاده به سمت موزه بتهوون در خیابان میرزای شیرازی حرکت میکردیم. گفت اگر دست خودش باشد دوست دارد اینجا

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

من اکثر صبحها قبل از اینکه به شرکت بروم لباس ورزشیام و کفشها کتانیام را میپوشم، بیرون از خانه میزنم و میدوم. همیشه هم یک مسیر ثابت برای دویدن دارم. از خیابان هوور میپیچم دست چپ و خیابان بلویو

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

چیزهای کوچک برای خوشحال ماندن در عصر دلگرفته بارانی شما:
1- دیدن فوارههایی که تو یک حوض کوچک بدون توجه به هیاهوی دنیا و روزمرگی آدمها و صدای بوق ماشینها و صدای ناقوس کلیسا کار خودشان را بیوقفه و خستگیناپذیر انجام میدهند.
2- کشف کردن لانه یک پرنده بالای درختی که از کنارش رد میشوید.
3- عکس انداختن از منظره بیرون از پشت پنجرهای که دانههای باران آن را فرا گرفته است.
4- خوردن سوپ بروکلی و نوشتن یادداشتهای روزانه در دفتر مورد علاقهتان.

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

۱- به طرز توقفناپذیری سرفه میکنم.۲- احتمالا تا چهار روز آینده میمیرم.۳- در طول روز حالم خیلی خوب است. مثل آدم زندگیام را میکنم و به روزمرگیهایم میرسم.۴- سرفهها ساعت یازده شب سراغم میآید و مثل

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

پدرم تاکید فوقالعادهای داشت که هیچوقت توی زندگیاش سرما نخورده است. یک جور روحیه رویینتنی و آشیلی به زندگی داشت. نه قرار بود هیچوقت سرما بخورد نه قرار بود موهایش سفید شود. بعد ما میدیدیم که خیلی ش

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

مایک یکی از مربیهای کلاس بوکسی است که من در آن شرکت میکنم. اهل بوسنی است. قد کوتاه و قیافه خشنی دارد. انگار قبل اینکه به کلاس بوکس برسد سه چهار نفر را تو راه ناک اوت کرده باشد. موقعی که مربی جلسه ب

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

۱- دارم حساب بازنشستگی باز میکنم. وقتی که تو سی و سه سالگی حساب بازنشستگی باز میکنی به ابزورد بودن زندگی بیشتر پی میبری...۲- تا همین چند وقت پیش هر کسی حرف حساب بازنشستگی میزد در وضعیت انکار فرو م

برچسب: نویسنده: سام نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:44

صفحه بندی